Friday، November 04، 2011

بی‌گریز

.
همین و دیگر هیچ. هیچ ِ هیچ هم که نه ولی کمی تا قسمتی بازگشت به گذشته و فاصله از سرعتِ بالا که کیفیت را ضعیف می‌کند و مدام به کمیت و رقابت می‌پردازد، پُر بدک نیست. مثل ِ ... مثلا مثل سواحل مدیترانه که می‌شد روی آب ایستاد بدون دست و پا زدن، بی‌هیچ حرکت و گوش داد به ضربه‌های ریز آب به پوست. بگذار دنیا بدود.
 .
آن طرح نیمه‌کاره‌ی این‌جا که موارد عجیب و باورنکردنی کلاریسا و پروین و آقای میم بود رفته است توی کشو. شاید بقیه‌اش را که تحت عنوان موقتِ «شرحی از مهسا»ست، همان جا ادامه دادم.

2 نظرات:

شمیده گفت...

یادش به خیر...

یادمون رفته بود...گوش به حرف این کناریه ندادم و یه دوری تو آرشیو زدم...بگو کی رو دیدم؟...یادش به خیر...خودت می دونی...

ناشناس گفت...

خانم گرامی شما که در روزنامه همشهری همکاری داری بهتر است قلمتت را آنجا مصرف کنی چونکه .....