جمعه، آبان ۱۳، ۱۳۹۰

بی‌گریز

.
همین و دیگر هیچ. هیچ ِ هیچ هم که نه ولی کمی تا قسمتی بازگشت به گذشته و فاصله از سرعتِ بالا که کیفیت را ضعیف می‌کند و مدام به کمیت و رقابت می‌پردازد، پُر بدک نیست. مثل ِ ... مثلا مثل سواحل مدیترانه که می‌شد روی آب ایستاد بدون دست و پا زدن، بی‌هیچ حرکت و گوش داد به ضربه‌های ریز آب به پوست. بگذار دنیا بدود.
 .
آن طرح نیمه‌کاره‌ی این‌جا که موارد عجیب و باورنکردنی کلاریسا و پروین و آقای میم بود رفته است توی کشو. شاید بقیه‌اش را که تحت عنوان موقتِ «شرحی از مهسا»ست، همان جا ادامه دادم.