.
جمعهی کشداری است. مثل آرامش قبل از طوفان میماند. ترجیح میدهم به طوفان فکر نکنم. آرامش را دریابم. قرمه سبزی میقُلد. تو آرام گوشهای نشستی و داستان دیگری از دکتروف میخوانی. دخترک سیمز بازی میکند. هی آدم میسازد؛ دخترهای رنگ و وارنگ و هی عاشقشان میکند، لباس تنشان میکند، وسایل خانه میخرد، خدمتکار میآورد که خانهشان را تمیز کند و غذاهای انترسان درست میکند. کاری به کارش ندارم. بگذار خوش باشد. بگذار نداند و نخواند چیزهایی که من همین حالا خواندم و دانستم، عکسهایی که باز دیدم. رد میشوم از کنارش و طاقت نمیآورم: برای خونهت کتابخونه نمیخری؟
- یادم رفت.
چکار کنم؟ چکار کنم که به زندگی برگردم؟ بروم خورش را با قاشق چوبی زیر و رو کنم؟ دستشویی را وایتکس بریزم و بعد حمام کنم و بیایم بیرون خیلی شاداب، سیگاری بچزانم و پا روی پا انداخته داستان جدیدم را ادامه بدهم. نه اینها هیچ رقمه رقم ِ من نیست. یعنی این، من نیست. من همینطور بیحال و بیحوصله مثل همین بعدازظهر جمعه، کشدار و راکد مینشیند. خیلی همت کند برنج را خیس کند و دوباره برگردد. خیلی بخواهد برگردد به زندگی «بهار63» مجتبا پورمحسن را که با دهانی باز روی زمین افتاده، میخواند که انگار همان «خروس» باشد که تیرماه بَرَشگرداند به زندگی. تنها نَفَس ادبیات است که حق است. این را هر روز بیشتر می فهمد. چه سهشنبه و چه جمعه.
- یادم رفت.
چکار کنم؟ چکار کنم که به زندگی برگردم؟ بروم خورش را با قاشق چوبی زیر و رو کنم؟ دستشویی را وایتکس بریزم و بعد حمام کنم و بیایم بیرون خیلی شاداب، سیگاری بچزانم و پا روی پا انداخته داستان جدیدم را ادامه بدهم. نه اینها هیچ رقمه رقم ِ من نیست. یعنی این، من نیست. من همینطور بیحال و بیحوصله مثل همین بعدازظهر جمعه، کشدار و راکد مینشیند. خیلی همت کند برنج را خیس کند و دوباره برگردد. خیلی بخواهد برگردد به زندگی «بهار63» مجتبا پورمحسن را که با دهانی باز روی زمین افتاده، میخواند که انگار همان «خروس» باشد که تیرماه بَرَشگرداند به زندگی. تنها نَفَس ادبیات است که حق است. این را هر روز بیشتر می فهمد. چه سهشنبه و چه جمعه.
.